close
تبلیغات در اینترنت
آفتاب صداقت
loading...

شعر عاشقانه

  به چشمهای نجیبش که آفتاب صداقت و دستهای سپیدش  که بازتاب رفاقت  و نرمخند لبانش نگاه می کردم  و گاه گاه تمام صورت او را صعود دود ز سیگار من کدر می کرد  و من به آفتاب پس ابر خیره می گشتم و فکر می کردم در آن دقیقه که با من  نه تاب گفتن و نه طاقت نگفتن بود  و رنج من همه از درد خود نهفتن بود سیاه گیسوی من مهربانتر از خورشید  از این سکوت من آزرده گشت و هیچ نگفت و نرمخنده نشکفته بر لبش پژمرد  و روی گونه گلگونش را  غبار سرد کدورت در آن زمان آزرد توان گفتن…

آفتاب صداقت

کیا بازدید : 6 سه شنبه 15 فروردين 1396 نظرات ()

 

به چشمهای نجیبش که آفتاب صداقت
و دستهای سپیدش
 که بازتاب رفاقت
 و نرمخند لبانش نگاه می کردم
 و گاه گاه تمام صورت او را
صعود دود ز سیگار من

کدر می کرد
 و من به آفتاب پس ابر خیره می گشتم
و فکر می کردم
در آن دقیقه که با من
 نه تاب گفتن و نه طاقت نگفتن بود
 و رنج من همه از درد خود نهفتن بود
سیاه گیسوی من مهربانتر از خورشید
 از این سکوت من آزرده گشت و هیچ نگفت
و نرمخنده نشکفته
بر لبش پژمرد
 و روی گونه گلگونش را
 غبار سرد کدورت در آن زمان آزرد
توان گفتن از من رمیده بود این بار
در آخرین دیدار
تمام تاب و توانم رهیده بود از تن
اگر چه سخن ِ از تو می گریزم را

چه بارها که به طعنه شنیده بود از من
توان گفتن از من رمیده بود این بار چرا ؟

 

حمید مصدق

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 142
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 5
  • آی پی دیروز : 4
  • بازدید امروز : 89
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 89
  • بازدید ماه : 105
  • بازدید سال : 543
  • بازدید کلی : 1,529